1. هر چه از تهران دورتر می شدم، خنکی هوا بیشتر مرا سر شوق می آورد. آزاد راه عریض تهران کرج باعث شده بود به راحتی پایم را روی گاز بگذارم و با سرعت بیشتری رانندگی کنم. خروجی کرج را رد کردم و پس از گذشت چند دقیقه تابلوی مهرشهر را دیدم. سرعتم را پایین آوردم و پس از گذر از ورودی مهرشهر، وارد بلوار ارم شدم. بلواری سرسبز با آب و هوایی خنک و تمیز. بار اول بود به این شهر می آمدم. از یک دوست که بر حسب اتفاق، در همسایگی ام زندگی می کرد، شنیده بودم با شرایط و نیازهایی که من دارم، مهرشهر یکی از بهترین های ایران است.

آدرسم سر راست بود. به خیابان دانش رفتم و بعد از آن نیز وارد بلوار شهرداری شدم . شاید فکر کنید با کسی قرار داشتم اما بی هیچ قراری به مهرشهر آمده بودم که علاوه بر آشنایی با فضا و موقعیت این شهر، چندین خانه را هم ببینم تا برای خرید بتوانم تصمیمی بهتری بگیرم.

یک هفته هم نگذشته بود از زمانی که یکی از همسایه هایم درست چند دقیقه پس از دعوا با دیگر همسایه به ظاهر محترم، سراغم آمد و گفت: چرا خانه ات را عوض نمی کنی؟ همه می دانند این محله شلوغ است و همسایه ها هم که می بینی مراعات نمی کنند.

– همه تهران همین است . مگه محله آرام هم پیدا می شود؟

– برو مهرشهر. خواهرم چهار سال است ساکن آن جاست و حتی حاضر نیست برای دیدن ما به تهران بیاید. آخر هفته ها هم همگی فامیل را جمع می کند خانه اش و با دورهمی های همیشگی حالمان را سر جایش می آورد.

انجا بود که اولین جرقه در ذهنم ایجاد شد که اگر واقعا این شهر هر آنچه لازم دارد را داراست، ماندن دیگر معنایی ندارد. شغل من نویسندگی و ترجمه است. ساعت ها می نویسم و ترجمه می کنم. دقیقا کاری که نیاز بسیاری به سکوت دارد. همسایه کناری به من گفته بود مهر شهر ، شهری آرام و آزاد است. به دلیل حریم سه متری خانه ها از هم، صدایی از خانه بغلی نمی تواند آزارم دهد و می توانم به راحتی در خانه بمانم و با آرامش کامل کارم را انجام دهم. حتی این را هم گفته بود که این شهر به دلیل آزادی هایی که بیش از شرایط معمول کشور دارد، می تواند شهری دوست داشتنی برای شب هایم تبدیل شود .

یادم رفت به شما بگویم من شبها عادت دارم بدوم و ورزش کنم. صبح تا عصر پشت میز نشسته ام . به همین دلیل جهت حفظ سلامت بدنم هم که شده باید شبها ورزش کنم. اما ایا ورزش کردن در شهری چون تهران آن هم برای زنی چون من که ظاهری نسبتا ازاد دارد، کار راحتی است؟ این به کنار آیا اصلا ورزش کردن در هوای تهران درست است؟

وارد بلوار شهرداری شدم، خیابانی چهار بانده با بلوارهای سرسبز و زیبا که در نگاه اول مدرن بودن خیابان های کیش و سرسبزی رشت زیبا را برایم تداعی کرد. تقریبا غروب شده بود . ماشین را پارک کرده و شروع کردم به قدم زدن در خیابانی که بار اول بود پای در آنجا می گذاشتم. چه هوای فوق العاده ای، چه خیابان زیبایی. باورش سخت بود اما هر آنچه نیاز داشتم در همان بلوار و در عرض چند دقیقه پباده روی که داشتم، دیدم.

عموما وقت غذا درست کردن ندارم و سعی می کنم از رستوران های سالم غذای روزانه ام را تهیه کنم. بلوار شهرداری انگار بورس رستوران، فست فود و کافی شاپ بود. چه چیز بهتر از کافی شاپ و قهوه های داغ و تلخ برای آدمی چون من؟ کم کم هوا تاریک شد و انگار شهر تازه از خواب بیدار شده بود. زنان و مردان پیر و جوان با چهره هایی اغلب شاد و خندان، قدم زنان به سمت بلوار می آمدند. خیلی ها در کافی شاپ ها شب نشینی داشتند و خیلی ها رستوران ها را برای گذران لحظاتی خوش کنار دوستانشان انتخاب کرده بودند.

اما از همه اینها جذاب تر مردمانی بود که با لباس هایی آزاد و راحت ورزش می کردند و می دویدند و از هوای فوق العاده ای که در جریان بود لذت می بردند. شاید کمی سخت باشد که باور کنیم این مردم از همین جامعه اند. مردمی آزاد و شاد که گویا فضای زیبای شهر روحیه شان را تغییر داده است. مردمی که گاه صبح ها به مراکز خرید متعددی که در شهرشان قرار دارد می روند و گاه برای گذران ساعتی خوش کاخ مروارید را انتخاب می کنند. کاخی که متعلق به شمس پهلوی است و اکنون یکی از مهمترین بناهای تاریخی مهرشهر شده است .

 

مهرشهر چهار باندی

و اما شب های مهرشهر! بار اولی بود که به این شهر آمده بودم و شب هایش را تجربه می کردم. چند بار تا کنون شنیده می شود که هیچ کجا شب های تهران را ندارد اما باید بگویم نه تنها مهر شهر دست کمی از آن حال و هوا ندارد بلکه به دلیل این که این شهر عاری از ترافیک است، شب هایش لذتی وصف ناشدنی را با خود به همراه می آورد.

در حال قدم زدن و دیدن مردم بودم که موبایلم زنگ خورد. همسایه ام وقتی فهمید مهرشهرم با تعجب گفت: چرا ساکنین نرفتی!

– خودت گفتی مهرشهر خوبه!

– منظورم سایت ساکنینه

شاید نزدیک به نیم ساعت به این سوتی که داده بودم، می خندیدیم . در پیاده روی بلوار شهرداری راه می رفتم و به ویترین مغازه هایی که غالبا نمایندگی برندهای معتبر بودند، نگاه می کردم و با دوستم که سایت ساکنین را برای خرید آپارتمان در مهرشهر به من معرفی کرده بود، صحبت می کردم. تقریبا بعد از یک ساعت پیاده روی در هوای عالی مهرشهر با انرژی تمام به تهران برگشتم و قبل از آن که بخوابم سری به سایت ساکنین زدم. این سایت با اطلاعاتی دقیق از محله و خانه هایی که برای فروش گذاشته شده بود و عکس های متعدد از هر ملک، این امید را در دلم ایجاد کرد که خانه های این شهر هم مانند ظاهر خیابان هایش، زیبا و مدرن هستند و مردمانش هنرمندانه ساختمان هایشان را ساخته اند.

منبع این مقاله وبلاگ ساکنین

پروفایل

دیدگاه خود را بنویسید